الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
74
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
درونى به اينگونه مسائل كشيده مىشود قانون عليت را مىفهمد و جهان را مصنوع و معلول تلقى مىكند و به فكر مبدأ پيدايش آن مىافتد و . . . . ما مىدانيم كه به يك فرد انسان كه از روى غريزهء فطرى خود و به موجب حس علتجويى از هر علتى بحث مىكند نمىتوان گفت استثنائاً در يك مورد ، غريزهء فطرى خود را رها كن . « 1 » و بگو انسان خودش را ساخته و جهان خودبهخود پيدا شده و علتى ندارد . و اگر گاهى در اثر اشتباهكارى ، ذهن وى از اين بحث منصرف شده به پرستش ماده بپردازد ، نهتنها دليل بر فطرى نبودن خداشناسى نخواهد بود بلكه صرفا اشتباه در مصداق است . گرسنه هنگامىكه به غذاى مناسب هدايت نشود از شدت گرسنگى از علوفه و يا مردار هم نخواهد گذشت ، ليكن نه علف او را قانع مىكند و نه خوردن مردار و خاك او را سير مىكند تا به مقصد اصلى و معبود حقيقى نرسد آرام نمىشود بلكه غريزهء فطرى وى در پس پرده به فعاليت خود ادامه داده در موقع فرصت ، فرآوردهء خود را بيرون خواهد ريخت . استالين كه خدا را ترياك مخدر بشر مىپنداشت به هنگام بيمارى و يأس از وسايل ظاهرى دستور داد كليساها و مساجد را بازكنند و براى شفاى او دعا كنند . صادق چوبك لحظهء بيمارى گفت : مرا در قبرستان مسلمانها دفن كنيد شايد خدا بعد از مرگ به من رحم كند . « 2 » ما با اين بيان به اين نتيجه مىرسيم كه : بحث و گفتوگو دربارهء خداى جهان ، فطرى انسان است و نمىشود اين تمايل ذاتى را ناديده گرفت و يا براى هميشه از آدمى سلب كرد . دل گواه است كه در پرده دلآرايى هست . و با اين نتيجهگيرى پاسخ پرسش اول از پرسشهاى سهگانه كه در آغاز سخن گذاشته بوديم روشن مىشود . كه چرا بايد از خداى جهان بحث كرد به دليل اينكه مقتضاى عقل و دل چنين ايجاب مىكند . و همچنين پاسخ پرسش دوم ، پرسش دوم اين بود كه « آيا اين بحث صحيح و رواست ؟ » توهّم ناروا بودن اين بحث از آنجا پيدا مىشود كه
--> ( 1 ) . و دربارهء مبدأ جهان آفرينش فكر نكند و يا كارى به سرانجام دنيا و حيات پس از مرگ نداشته باشد . . ( 2 ) . راديوى بىبىسى صداى او را پخش كرد . .